محمد معصوم البكري ( نامى )
12
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
مشغولى مىنمود . درين اثناء مكاتبات از سر حد ديبل رسيد ، و جواب آن ضرورى بود . مكاتبات را حاجبان براى ساهسى رسانيدند . و بر آمدن از ان مجلس برو دشوار نمود . فرمود كه در پيش تخت پرده بگيرند و چچ را طلب نمايند . رانى سوهنديو « 1 » گفت كه او مرد برهمن است ، از وى چندين ملاحظه و حجاب چيست . او را بايد طلب نمود . چون چچ پيش تخت حاضر آمد ، دعا و ثنا گفت ، و مكاتباتى كه از سر حد آورده بودند بر خواند ، و مضمون را معروض داشته جواب حاصل نمود ، و مكتوبى انشا كرد كه از شنيدن آن راى ساهسى خوشوقت شده خلعت فاخره بوى انعام فرمود « 2 » ، و حكم كرد كه او مهمات ضرورى « 3 » در درون محل آمده بعرض مىرسانيده باشد . رانى سوهنديو « 4 » به مجرد ديدن شيفتهء حسن و جمال چچ گشته خواهان وصال و جويان « 5 » اتصال او شد . دلاله بدست آورده « 6 » نزد چچ فرستاده ، اظهار ما فى الضمير نمود . چچ در مقام ابا و استبعاد « 7 » ( f . 8 b ) شده گفت : من برهمنم ، از من خيانت نيايد به تخصيص در حرم پادشاه ، كه دران خطر جان و ويرانئ خانومان است . اما [ چون ] سلطان عشق بر دل رانى استيلا نمود ، و آرام و قرار و خواب و خورش ازو برميد « 8 » و از بى آرامى چون « 9 » مرغ نيم بسمل مىتپيد . آخر اين راز به السنهء و افواه افتاد . بعضى از « 10 » اهل غرض اين معنى را به سمع راى ساهسى رسانيدند . او گفت كه چچ مردى امين و برهمن است ، ازو اين كار نيايد . القصه مدتى « 11 » برين برآمد . چون صبح حيات ساهسى به شام ممات نزديك شد ، راى ساهسى بيمار گشت ، و اطبا و حكما « 12 » در معالجهء او كمال
--> ( 1 ) ف م ندارد : سوهنديو ( 2 ) م : « داد » بجاى « انعام فرمود » ( 3 ) ف م زياد دارد : را ( 4 ) م ندارد : سوهنديو ( 5 ) م : جوياى ( 6 ) ف م ندارد : بدست آورده ( 7 ) ف م : استغفار ( 8 ) ف م : « او را مستاصل ساخت » بجاى « ازو برميد » ( 9 ) ف زياد دارد : جان ( 10 ) ف ندارد : از ( 11 ) م زياد دارد : مديد ( 12 ) م : حكيمان